انگشتر زیبا

 قبل از تولد فرزندم خواب دیدم که از خانه بیرون آمدم و به سوی منزل پدرم می رفتم. مقابل مسجد حاج آخوند که رسیدم ناگاه کالسکه ای را دیدم که از روبرو می آید. نزدیک من توقف کرد.درب کالسکه باز شد. بانویی که سرتاپا پوشیده بود  مرا صدا زد. نزد ایشان رفتم  و عرض ادب نمودم . آن بانوی مجلله که حتی صورتش نیز در حجابی پوشیده بود دستش را جلو آورد و چیزی به من داد. دیدم یک انگشتر بسیار زیبا با نگین چهارگوش و درشت است. صدای بانو راشنیدم که گفت: از این خوب نگهداری کن،  از این انگشتر خوب نگهداری کن، خیلی باارزش است،خوب حفظش کن.  چند ماه بعد خداوند محمود را به من داد.

راوی : مادر روحانی شهید محمود اردکانی 

/ 0 نظر / 11 بازدید